این فیلم از آن فیلمهایی است که آرام شروع میشود و بعد زمین زیر پای بیننده را کمکم خالی میکند. چیزی که برای من فیلم را ارزشمند میکند این است که قصهی یک رسوایی را تعریف نمیکند. قصهی زنی است که مجبور میشود به خاطرات خودش شک کند و بپرسد چیزی که سالها «عشق» نامیده، شاید از جایی نابرابر شروع شده باشد.
فیلم با همان خویشتنداری آشنای سینمای اسکاندیناوی جلو میرود. فریاد نمیزند و قضاوت را به بیننده میسپارد. بار اصلی این مسیر روی دوش دانیکا چورچیچ است و ترکخوردن تدریجی تصویر ماریا از خودش را بیشتر در سکوتها و نگاهها میبینیم تا در دیالوگها. با این حال، همین آرامی گاهی به کندی تبدیل میشود و حس کردم بعضی لحظهها میتوانستند جسورتر باشند.
شاید فیلم کمی بیش از حد مراقب بود که موضع نگیرد. برای همین امتیاز من ۷ از ۱۰ است.
فیلمی تلخ و فکربرانگیز دربارهی قدرت، حافظه و مرز باریک میان مراقبت و کنترل، که بعد از تمام شدنش تا مدتی ذهن را رها نمیکند.